کاسه هایی که لیلی عشق شکست؛
جوان عاشقی که در بیست وسه سالگی، راه هزاران ساله عشق را پیمود و به مقصد رسید. او که «الف» عشق را در محضر پدر فرزانه اش آموخت جشن دانش آموختگی خود را در لباس خون به گاه «حصول به حضرت عشق» شانه به شانه شهید حسین علم الهدی و دیگر دانشجویان غیرتمند و شهید در کربلای خوزستان برگزار کرد.
کد خبر: ۳۵۵۳۳۹
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۵ - ۰۷:۴۶ 05 January 2017
شهادت یک اتفاق نیست. این طور هم نیست که فردی افرادی بر اثر اتفاق شهید بشوند. من بر  این باور به یقین رسیده ام که شهادت، یک انتخاب است، نه، شهادت دو انتخاب است، اصلا بهتر است این گونه بگوییم، شهادت یک انتخاب دو سویه است. یک انتخاب عاشقانه که هم عاشق انتخاب می کند، هم معشوق.
 
 کربلای هویزه و کاسه هایی که لیلی عشق شکست
 
لیلی را اگر سر و سری با مجنون نباشد، از میان آن همه کاسه ای که دراز می شود، فقط کاسه او را نمی شکند. بگذار همه کاسه ها پر از شیر بازگردند، کاسه مجنون، قلب لیلی است و این سنت عشق است، چنان که در حدیث قدسی هم می خوانیم که هر کس به طلبم برآید، مرا خواهد یافت، آن که مرا یافت، عاشقم خواهد شد و هرکه عاشقم شود، من هم عشق اورا با عشق پاسخ خواهم داد و هر که را عاشق شوم برای خویش برخواهم گرفت و چون هر کشته ای را دیه ای است من خود دیه کشتگان عشق خویش خواهم بود و چنین است قصه شهید، یک نگاه دو سویه، انتخاب دوسویه، عشق دوسویه و شهادت!
 
من در تماشای همه شهدا، این انتخاب را به وضوح می بینم، در قامت رعنای سید محمود سیدی علوی هم عشق را در اوج به تماشا می ایستم، آن قدر که جذبه نگاه و رفتارش فرصت نشستن هم نمی دهد.
جوان عاشقی که در بیست وسه سالگی، راه هزاران ساله عشق را پیمود و به مقصد رسید. او که «الف» عشق را در محضر پدر فرزانه اش آموخت جشن دانش آموختگی خود را در لباس خون به گاه «حصول به حضرت عشق» شانه به شانه شهید حسین علم الهدی و دیگر دانشجویان غیرتمند و شهید در کربلای خوزستان برگزار کرد.
 
در شانزدهم دی ماه ۵۹، آن گاه که معرکه مردان مرد می طلبید و عرصه عشق ورزی مهیا شد، تا خداوند راز خلقت انسان را آشکار کند و از میان حماسه سازان هر فرشته ای، رزمنده ای برای خود انتخاب کند و خدا همه شهدا را برای خویش بردارد، سید محمود ما نیز که خود را برای این انتخاب آماده کرده پیشترها در دست نوشته هایش به این صراحت از آن یاد کرده بود.
 
«... احساس می کنم آن چه اکنون در من می جوشد و سراپایم را فرا می گیرد به عظمت همه این هستی است و چه می گویم به عظمت ابدیت است؛ به عظمت مطلق است؛ سنگینی آفرینش را دارد و جلال خدا را و بدن من این قفس تنگ و ناتوان گنجایش آن را ندارد. احساس می کنیم که در خود فرو می شکنیم، نمی دانم چیست؟ اما بی تابم، آن چه در من می جوشد، بی قرارم کرده است. طنین قاطع فرمان حق در فضای درونم می پیچد و صدای زنگ های این کاروانی را که آهنگ رحیل کرده است می شنوم، هجرت آغاز شده است. چنان نیرو و امید گرفته ام که می دانم رنج بودن را و فشار طاقت فرسای زیستن را می توانم تحمل کنم، اما می دانم که زنده ماندن دردناک ترین حادثه است. دیگر نمی توانم در خودم بگنجم، در خودم بیارامم. از بدن خویش بزرگ تر شده ام و این جامه در بر من تنگی می کند. از عشق آن سفر بزرگ آه چه می کشم...»
 
راستی گفتار سید محمود را ، کردارش گواهی داد به رنگ خون و در مقدس ترین ناگهان عمر سید جوان، شهادت تقدیر او شد در حماسه ای که هویزه را وسعتی کربلایی بخشید. وقتی زندگی علم الهدی و یارانش را به ویژه سید محمود  را می خوانم که از قلب آمریکا و از آینده ای که چشم برخی ها را در حسرت خیره می کرد، دل برید و به "امروز دفاع مقدس" آمد تا فردا به اسارت نرود و برمدار عشق بچرخد، با خود می گویم: بگذار دیگران به کاسه شیر دلخوش باشند، لیلی عشق،  علم الهدی را، سید محمود سیدی علوی را و شهیدان را  برای خود برگزیده بود...
 
 غلامرضا بنی اسدی/ تابناک خراسان رضوی
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار