
به گزارش خبرنگار تابناک از استان آذربایجان غربی، نزدیک به هزار کیلومتر مرز مشترک با کشورهای ترکیه، عراق و جمهوری آذربایجان (نخجوان)، استان آذربایجانغربی را بهعنوان دروازه اصلی ارتباط ایران با اروپا معرفی کرده و این جغرافیا در کنار منابع غنی آب و خاک، قطبهای حاصلخیز کشاورزی و جاذبههای باستانی ثبتجهانیشده، باید این منطقه را به بهشت سرمایهگذاران تبدیل میکرد.
با این حال، نگاهی به آمارهای رسمی توسعه، سهم ناچیز اشتغال صنعتی و نرخ بیکاری در شهرهای مختلف استان، نشان از واقعیت تلخ دیگری دارد و واقعیت این است که مواهب طبیعی و ژئوپلیتیکی این منطقه، همواره زیر سایه دغدغههای امنیتی و ژئوپلیتیکی ناشی از حوادث مرزی و تاریخی قرار گرفته است.
در دهههای گذشته، هر زمان که سخن از سرمایهگذاریهای بزرگ دولتی یا جذب سرمایهگذار خارجی به میان آمده، سایه سنگین ملاحظات مرزی و حفاظتی مانع از اتخاذ تصمیمات شجاعانه مدیریتی شده است و این روند زنجیرهای از عقبماندگی را در بخشهای زیرساختی، ترانزیتی و معیشتی به همراه داشته که جبران آن نیازمند بازتعریف نسبت میان امنیت و توسعه است.
چالش سرمایهگذاری زیر سایه احتیاط و بروکراسی سختگیرانه
سرمایه ذاتاً گریزپا و به دنبال بستری آرام، پیشبینیپذیر و کمریسک برای بازگشت سود است و در آذربایجانغربی، اما فرآیند صدور مجوزها و استعلامات اداری برای پروژههای بزرگ صنعتی و معدنی بسیار طولانیتر و پیچیدهتر از استانهای مرکزی کشور است.
ریشه این پیچیدگی به تعدد دستگاههای ناظر و لزوم عبور تمامی طرحها از فیلترهای سختگیرانه برمیگردد که بهطور طبیعی انگیزه بخش خصوصی را سرکوب میکند. همچنین سرمایهگذار خارجی یا داخلی وقتی با بروکراسی فرساینده ناشی از احتیاطهای مرزی مواجه میشود، ترجیح میدهد سرمایه خود را به مناطق همسایه هدایت کند.

از سوی دیگر، نبود تضمینهای کافی برای حمایت از سرمایه در مناطق مرزی، ریسک فعالیت اقتصادی را به شدت بالا برده است و در نتیجه این روند، استان به جای جذب صنایع مادر و اشتغالزا، به سمت صنایع خرد، کارگاههای کوچک و پیلهوریهای موقت هدایت شده که توان تحول اقتصادی ندارند.
علاوه بر این، تمرکز اختیارات تصمیمگیری در پایتخت و عدم تفویض اختیارات ویژه به مدیران استانی برای تسهیل سرمایهگذاری، قفل دیگری بر توسعه استان زده است و مدیران محلی به دلیل نگرانی از پاسخگویی به نهادهای نظارتی متعدد، کمتر ریسکِ باز کردن گرههای اداریِ پیش پای کارآفرینان را میپذیرند.
قفلی بر دروازههای گردشگری بینالمللی
آذربایجانغربی با دارا بودن آثاری، چون تخت سلیمان تکاب، قرهکلیسا در چالدران و تپههای باستانی حسنلو در کنار طبیعت بکر اورامانات شمالغرب، پتانسیل تبدیل شدن به قطب گردشگری کشور را دارد، اما در عمل، سهم این استان از درآمدهای گردشگری ملی و بینالمللی بسیار ناچیز و نزدیک به صفر است.
بخشی از این مشکل به تصویر ذهنی ساختهشده از استان در رسانهها برمیگردد که بهدلیل غلبه اخبار مربوط به امنیت مرزها، همواره چهرهای خشن و ناامن از منطقه ارائه داده و این تصویر نادرست نه تنها گردشگران خارجی بلکه مسافران داخلی را نیز از سفر به این استان زیبا منصرف میکند.
همچنین، توسعه زیرساختهای اقامتی و تفریحی نظیر هتلهای پنجستاره و مجتمعهای گردشگری مرزی با موانع جدی تملک زمین و مجوزهای حفاظتی روبهرو است و سرمایهگذاران بخش گردشگری ترجیح میدهند در مناطقی سرمایهگذاری کنند که با کمترین چالشهای نظارتی مرزی مواجه باشند.
روستاهای هدف گردشگری در نوار مرزی که میتوانستند با ایجاد اقامتگاههای بومگردی درآمد پایداری برای مرزنشینان ایجاد کنند، به دلیل محدودیتهای تردد شبانه یا ممنوعیت ورود اتباع خارجی عملا کارکرد خود را از دست دادهاند و بدین ترتیب، زنجیره ارزش گردشگری به عنوان یکی از پاکترین منابع درآمدی استان، عملاً قطع شده است.
اقتصاد مرزی؛ معبری برای بقا به جای بستری برای توسعه
مرزهای آذربایجانغربی به جای آنکه فرصتی برای تجارت رسمی، راهاندازی هابهای لجستیکی و ایجاد مناطق آزاد صنعتی باشند، سالهاست که در قالب معابر معیشتی موقت و اقتصاد کولبری تعریف شدهاند و این نگاه تقلیلگرایانه مانع از شکلگیری یک تجارت پایدار بینالمللی شده است.
پایانههای مرزی استان مانند بازرگان، سرو و تمرچین همچنان با ضعف شدید زیرساختهای جادهای، نبود انبارهای مدرن و سیستمهای ترخیص سریع مواجه هستند و عدم تمایل دولتها به سرمایهگذاری در ساخت بزرگراهها و راهآهنهای متصل به مرز در این منطقه، ناشی از همان نگاهی است که سرمایهگذاری در مناطق مرزی را ناپایدار میداند.

پیامد مستقیم این سیاستها، شکلگیری اقتصاد غیررسمی و قاچاق در نوار مرزی بوده که خود مجدداً بهانهای برای تشدید تدابیر امنیتی و انسداد مرزها ایجاد کرده و دوری باطل که در آن ناامنی اقتصادی به ناامنی اجتماعی منجر شده و پاسخ آن مجدداً با ابزارهای امنیتی داده میشود.
برای شکستن این چرخه معیوب، باید پذیرفت که «امنیت پایدار» از مسیر «توسعه پایدار» و ایجاد اشتغال واقعی برای جوانان بومی میگذرد و تا زمانی که معیشت مرزنشینان به مرزهای بسته گره خورده باشد و کارخانهای برای جذب نیروی کار وجود نداشته باشد، سرمایهگذاری در این بخش نیز با چالش مواجه خواهد بود.
ضرورت تغییر پارادایم برای توسعه
امروزه در ادبیات توسعه بینالملل، امنیت دیگر به معنای دیوارهای بلند مرزی و حضور نظامی صرف نیست، بلکه توسعه اقتصادی، رونق سرمایهگذاری و پیوند منافع اقتصادی مرزنشینان با کشورهای همسایه، محکمترین لایه امنیتی هر کشور به شمار میرود.
اگر دنبال تثبیت امنیت پایدار در شمالغرب کشور هستیم، باید جهت حرکت خود را به نگاه کارآفرینی تغییر دهیم و این امر با اعطای مشوقهای مالیاتی ویژه، بیمه دولتی برای سرمایهگذاران در مناطق مرزی و ایجاد پنجره واحد واقعی برای تسهیل مجوزها امکانپذیر است.
آذربایجانغربی نباید بیش از این تاوان موقعیت جغرافیایی حساس خود را بدهد؛ بلکه باید این جغرافیا به عنوان یک مزیت ملی برای کل کشور نگریسته شود و سرمایهگذاری در پروژههای پیشران مانند راهآهن سریعالسیر به سمت اروپا و احیای کامل دریاچه ارومیه میتواند آغازگر این تغییر نگرش باشد.
در نهایت، عبور از توسعهنیافتگی آذربایجانغربی در گرو شجاعت در تصمیمگیری و اراده ملی برای پاک کردن برچسب محرومیت و ناامنی از چهره این نگین درخشان ایران است تا مرزهای این استان به جای خطوط هشدار، به دروازههای ثروت و تعامل تبدیل شوند.
انتهای پیام/